تبليغاتX
به وبلاگ مافیا خوش آمدید

مطالب جالب و جذاب

 آماده به کار
خیلی جالبه.چن وقت پیش با این نوشته روبرو شدم که واقعآ برام عجیب در عین حال خنده دار بود

من شخصی ۳۰ ساله دارای مدرک سیکل میباشم و مایل به این هستم که ریاست کلی بخش اداری را بر عهده بگیرم با حقوقی بالغ بر     ۲۵۰۰۰۰۰    

http://www.istgah.com/fireview/kid_325/page_5/331459.html

 این بنده خدا دیده محمود داره با همین سواد و چه بسا پایین تر داره بیشتر حقوق میگیره گفته بذار ما هم یه امتحانی بکنیم

|+| نوشته شده توسط MAFIA در پنجشنبه دهم مرداد 1387 ساعت 11:28 |
 بازم افشاگری
ده تا از بهترين بهانه‌های پسرها برای خلاص شدن از دست دوست دخترشون و معنی واقعی اونها!

1- تو برای من مثل خواهر می‌مونی! (يعنی:خيلی زشتی!)

2- فاصله سني‌مون کمی زياده. (يعنی:خيلی زشتی!)

3- من به تو علاقه به «اونصورت» ندارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

4- من الان توی موقعيت بدی از زندگيم هستم. (يعنی:خيلی زشتی!)

5- دوست دختر دارم. (يعنی:خيلی زشتی!)

6- من با خانمهای همکارم بيرون نمی‌رم. (يعنی:خيلی زشتی!)

7- تقصير تو نيست، تقصير منه! (يعنی:خيلی زشتی!)

8- من الان توجهم به کارمه! (يعنی:خيلی زشتی!)

9- من تصميم گرفتم مجرد بمونم. (يعنی:خيلی زشتی!)

10- بهتره فقط با هم دوست معمولی باشيم (يعنی: بطور وحشتناکی زشتی!!!!)

|+| نوشته شده توسط MAFIA در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 15:45 |
 سوال
خب.این دفعه رسیدم زودتر آپ کنم.حقیقتش یه سوال پیش اومده واسم.شمام نظر منو دارید؟

چرا عسل زرد رنگ است؟

الف) به خاطر نور آفتابی که به گلها می تابه

ب) به خاطر این که گرده گلها به طور طبیعی زرد رنگ است

ج) به خاطر اینکه به این صورت ساخته میشه؟

د) نمیدونم؟!

 

حالا ببینم؟ تو هم مث من مشتاق شدی بدونی چرا ؟ بیا ادامه مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط MAFIA در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 12:8 |
 بازم یه مشکل دیگه! ببین جوونای مردم چه جوری پرپر میشن
سلام.خوب.بالاخره با هر ضرب و زوری که شده آپ ادیبهشت رو نوشتم.البت برای دومین بار .آی خدا بگم این نت سرعت فوق بالامونو چیکار کنه.آخه گناه من چیه  حالا بیخی.این مطلب سفارش شده.بخونید بلکه حاجت بده

 

يه پسر و دختري عاشق همديگه بودن.مي خواستن باهم ازدواج كنن اما اين وسط سه مشكلي بوجود مياد اونم اينه كه دختره به پسره خيانت مي كنه  و با يكي ديگه ازدواج مي كنه.پسره به محض شنيدن اين خبر 300mm به خودش بنزين تزريق مي كنه اما نميميره.خلاصه يه چند روزي بيمارستان بوده و تو اين مدت دختره يه روز با كمال پررويي ميره ملاقاتش.پسره هم تا اونو مي بينه يه چاقو برميداره و ميذاره دنبالش.پسره بدو دختره بدو تا بالاخره پسره ميگيردش.دستشو بالا مي بره كه با چاقو بهش بزنه يه دفعه بنزين تموم ميكنه.... پس در مصرف بنزين صرفه جويي كنيد....   

|+| نوشته شده توسط MAFIA در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 21:8 |
 دستورالعمل
بیا اینور بازاااار.اولندش که عید رو حالا یه هوا زودتر تبریک گو میگردم.دومندشم این که بیا ببین چه خبره.مطلب گذاشتم هلووووو.اما خوب گذاشته باشم. دلیل نمیشه فردا بیاین حرف درست کنین که

 

راههاي مخ زني !!!



دوست يابي به دو قسمت عمده تقسيم ميشه:




1_اينترنتي 2_غير اينترنتي.


دوست يابي اينترنتي خودش به دو روش اعمال مي شه:

1) با وبلاگ 2) بي وبلاگ




دوست يابي با وبلاگ يه مقدار ساده تر از بي وبلاگه.يعني يه وبلاگ با يه اسم غم
انگيزناک مي سازي.


مثلا:

daryaye-gham...to-ro-mikham...bargard...asheghe-bi-gharar...gigilie-gomshodeye-man...farhad-ba-faryad...
Love Story...Sahele-Aram...


بعد ديگه مي ري يه اسم قشنگ مي ذاري واسه وبت.


مثلا:

کجا بيدي؟هرجا گشتم نبيدي؟...قايم باشک...هي فلاني کجايي؟...عزيزم بيدار
شو...بي تو هيچم،بيا تو گيجم...کاشکي کجايي؟...کتاب زندگيم بي تو دفتر چهل
برگه...آچار فرانسه زندگيم کجايي؟...

آره خلاصه.بعدشم يه قالب مشکي با بک گراند يه قلب تير خورده يا شکسته.اسمشم
ترجيحا با فونت نستعليق بنويسي بيشتر اثر داره.بعدش يه آيدي مي سازي که اسمش
مثل آدرس وبلاگت باشه.بعدشم ديگه دام پهن شده و بايد مث يه شکارچي پليد منتظر
به دام افتادن شکار باشي.براي محکم کاري مي توني دور نشونگر موست کد نوشته
بذاري.مثلا اين نوشته رو:

I Love You My Baby.Wher Are You?...I go To School Every Day.How About You...

بعد تو هر وبلاگي که مي ري و مي بيني نويسنده ش دختره و آيدي گذاشته آيديشو اد
مي کني ولي با هيچکدوم چت نمي کني.دخترام که همه کنجکاو و معصومن و از دنيا بي
خبر.ميان بهت پي ام مي دن که ببينن تو کي هستي؟که تو اونا رو با حرفاي صدمن يه
غاز عاشقونه تو دام مي ندازي که :

 بله...من
يه دخترو خيلي دوست داشتم...عاشقش بودم...همه چيزمو به پاش ريختم...ولي اون بي
وفايي کرد و بهم خيانت کرد و رفت.دختره م شروع مي کنه دلداري دادن بهت و مي گه
که :منم جاي خواهرت...اشکالي نداره...منم کم مشکل ندارم تو زندگيم...و اينجوري
کم کم مخشو مي زني و خرش مي کني.




دوست يابي بي وبلاگ خداييش يه مقدار حرفه ايه.نيس که دخترا يه مدته باهوش شدن و
ياد گرفتن از کله شون فقط براي شکستن گردو استفاده نکنن؟بخاطر همين ديگه راحت
نمي توني با يه سلام عليک مخ دختره رو بزني.اول از همه بايد يه آيدي بسازي
مررررررررررررگ.




مثلا:

bi_to_hicham_messe_pichak_doret_mipicham... key_boarde_bi_mouse...
dara_bi_sara... daryaye_bi_sahel...
keshtie_be_gel_neshasteye_talaatome_sahel_ha






بعدش مي ري تو روم و کمين مي کني.اينجا ديگه به هيچوجه حق انتخاب نداري.يعني هر
آيدي که به نظر دخترونه مي رسيد يا حتي آيدي دو جنسي اگه ديدي سريع بايد با شکم
خودتو پرت کني روش...شايد بتوني تصاحبش کني...انشاالله...حالا.اينجا يه سري
چيزا هس که شانست رو بيشتر مي کنه.مثلا داشتن ويس.يا داشتن وبکم.حفظ بودن چن
بيت شعر عاشقانه غم انگيز که از بي وفايي دنيا مي گه خيلي موثره...و بالاخره
نحوه سلام کردن.ببينين.روانشناسي دخترونه ثابت کرده که نحوه سلام کردن پسرا
رابطه مستقيم با شخصيتشون داره.همه ما مي دونيم دخترا دنبال پسراي بامزه و
جديدن.همه هم مي دونيم که دخترا از پسراي متفاوت خوششون مياد.پس بايد نحوه سلام
کردنت عجيب باشه.




مثلا:

سلام هم چت...سلام حاجي ، سيدتو کشتن...سلام همشيره...، آبجي رو بپوشون که ما
اومديم خدمتت واسه سلام...




اينجا يه عامل ديگه هم موثره و اون ميزان اعتقادت به خداس.يعني بايد به خدا
توکل کني...يا در حقيقت التماس کني بلکه دختره به تو جواب بده.اگه جواب داد
بقيه ش رديفه

|+| نوشته شده توسط MAFIA در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 20:39 |
 نامه ای از ...؟؟؟؟ کجا؟

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که ان هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه


|+| نوشته شده توسط MAFIA در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 18:13 |
 چی بگم؟!
خوب دیگهههه.اینم از دنیای نت.پسورد آی دیمو عوض کردم اما یادم نمووووند.حالا یه وبلاکه و شماهایی که بهم سر میزنید.آدرس اون یکی رو خواسته بودن بعضیا که گذاشتم.یا علی

topsecret_mafia@yahoo.com

|+| نوشته شده توسط MAFIA در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 22:32 |
 بازم ازون آپ ها
خوووووووب.قالبو که میبینین.بازگشت غرور آفرین قالب باحاله رو می تبریکیم

 

شباهت مردا با خط تالیا: خیلی ارزونن... زیاد اعتبار ندارن... دل خوش کنونن... کلاستو اساسی میارن

پایین... مال بد بیخ ریش صاحبشه...

 

مرد آمد و دردي به دل عالم شد از روز ازل قسمت زن ها غم شد


در دفتر خاطرات حوا خواندم جانم به لبم رسيد تا آدم شد

 

اگر مجنون شوی من لیلی نشوم                                   و گر خسرو شوی من شیرین نشوم



گر سام شوی من نرگس نشوم                                    تو یک بار آدم شو نامردم اگر حوا نشوم

 

از دختره می پرسن نامزدت چه شکلیه میگه: مثله شیر قوی...مثله اسب نجیب...مثله قو زیبا...مثله

 عقاب تیز بین.....مثله سگ با وفا ...... دوستش میگه کی بریم باغ وحش نامزدت رو ببینیم

 

  زن خوب تو دنیا مثلا دایناسوره که نسلش منقرض شده ، ولی مرد خوب مثل سیمرغ ، که از اول هم

 افسانه بوده

 

تنها 99 درصد مردها هستند که باعث بدنامي 1 درصد باقي مانده مي شوند !

  و در آخر

مردها از صفت " جوان " براي زنهاي زير 18 سال و مردهاي زير 80 سال استفاده مي کنند !!! "نانسي

لين دزموند

 

|+| نوشته شده توسط MAFIA در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 ساعت 13:40 |
 نظرسنجی
سلامی دوباره   چطوره؟ تغییرات رو عرض می کنم.فکر کنم اون قدی معلوم باشه که نگم.حالا محض تکامل: همون طور که مستحضرید قالب یه سری چیزای دیگه تغییراتی حاصل کردن.باز به نظراتون نیاز دارم تا ببینم با اون چیزی که خودم حس کردم هماهنگه یا می پسندین
|+| نوشته شده توسط MAFIA در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 ساعت 19:47 |
 گهی زین به پشت و گهی ....
بازم سلام   خیلی خوشم اومد باااااب.خانم ها خوب استقبالی از اون مطلب داشتن.این سری یه مطلب که در نقطه مخالف مطلب قبلی قرار داره میذارم تا ببینم آقایونم به همون میزان استقبال دارن یا نه.نظر هاتونم میگید تا بدونم راجع به کدوم قشر پست بدم

START

بزرگترين آرزوي مردها اينه که زنها مثل پول بودن
يه 50 تايي ميدادن دو تا 25 تومني ميگرفتن

 

اولی: یه ساله که ازدواج کردم ولی یک کلمه هم با زنم حرف نزدم
دومی: مگه با هم قهرین؟
اولی: نه من عادت ندارم وسط حرف کسی حرف بزنم
حتی جای من بله گفت

 

مرد ها دوست دارن زن آیندشون : مثل اسب نجیب ، مثل سگ باوفا ، مثل تاووس زیبا ، مثل گربه ملوس ، مثل گوسفند مطیع باشه.
اغلب به آرزوشون میرسن . و زنی میگیرن که : مثل اسب جفتک میندازه ، مثل سگ پاچه میگیره ، مثل تاووس از دماغ فیل افتاده ، مثل گربه چنگ میزنه ، مثل گوسفند نفهمه !!!!!!!!!

 

راه هاي تشخيص دختر ايراني !: - هرگز بيني هايشان عمل کرده نيست . - موهايشان خدادادي طلائي است و مادر زادي مش داره . - وقتي از کنار هم رد ميشن هرگز به هم چپ چپ نگاه نمي کنند. - تمام زيور آلاتشان طلاوجواهرات اصل است. - تا قبل از ازدواج هر گز ابروهايشان را بر نمي دارند. - بدون اجازه خانواده شان هيچ جا نميرن . - وقتي باهاشون دوست شدي هفته دوم بايد بري خواستگاري . - هميشه سر بي زير هستن و به هيچ غريبه اي نگاه نمي کنند

 

 

دخترا فرق ميزارن بين موهاشون ... روسري رو ميزارن وسط سراشون

يه شلوار مي پوشن گندس براشون ... يه مانتو مي پوشن قد پيرهناشون

يه شلوار مي پوشن کوتاه براشون ... تازه تا ميزنن اون پاچه هاشون

يه جفت لنز ميخرن واسه چشاشون ... ميرن بيرون قر ميدن باهاشون

يه سوييچ ميگيرن کف دستاشون ... ميگن ما بنز داريم جون اقاشون

يه گوشي ميخرن بدون سيم کارت ... کشکي ميگيرن در گوشاشون

ناخون ميزارن 300-200متر ... همچين يه نمور قد باباشون

يه کيف ميگيرن زير بغلاشون ... بعد روش ميزنن عکس رفقاشون

قرمز ميکنن دور لباشون ... مشکي ميکنن دور چشاشون

اي بابا خسته شدم ازبس که گفتم ... درمورد اين افاده هاشون

|+| نوشته شده توسط MAFIA در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 ساعت 16:40 |
 اینم مطلب.منتها برای اولین بار ضد آقایون تا فمینیسم های عزیز بهم اعتراض نکنن

مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند

. حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد


مردها مثل « موز » هستند

. هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند

: مردها مثل « نوزاد » هستند

در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد


مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند

. هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند

: مردها مثل « جاي پارك » هستند

خوب هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم

: مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند

. بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند


مردها مثل « كامپيوتر » هستند

. كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند


مردها مثل « مخلوط كن » هستند

. در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد


مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند

. ارزان هستند و غير قابل اطمينان


مردها مثل « باران بهاري » هستند

. هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود


مردها مثل « سيمان » هستند

. وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني

|+| نوشته شده توسط MAFIA در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 ساعت 19:43 |
 آّپ با تاخیر
با عرض سلام خدمت همگی.عرضم به حضور گرامتون که تمامیه مطلب هایی که به عنوان آپ جدید براتون تدارک دیده بودم به طرز مرموزی پاک شدن.حالا من موندمو یه دل سوخته واسه اون همه مطلب قشنگ.ولی در حال حاضر سعی به تهیه دوباره دارم که امیدوارم بتونم سریع تر ok ش کنم.طبق نظر یکی از عزیزان نظر سنجی رو هم کلآ حذف کردم.راستی تا یادم نرفته  .امروز تولدمه
|+| نوشته شده توسط MAFIA در جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 14:28 |
 باهوش ترين رئيس جمهور دنيا

هواپيمايي درحال سقوط بود و يک چتر نجات کم بود، بنابر اين يک نفر بايد فداکاري مي کرد.
زين الدين زيدان يک چتر بر داشت و گفت : من بهترين فوتباليست جهان هستم و بايد نجات پيدا کنم اين را گفت و پريد .
برد پيت هم يک چتر ديگر بر داشت و گفت: من محبوب ترين هنرپيشه جهان هستم و بايد نجات پيدا کنم. اين را گفت و پريد.
جورج بوش هم يک چتر بر داشت و گفت: من باهوش ترين رئيس جمهور دنيا هستم و بايد نجات پيدا کنم. اين را گفت و پريد .
فقط دو نفر در هواپيما مانده بودند. يک پسر بچه نه ساله و پاپ ژان پل دوم
پاپ گفت: فرزندم ! من عمر خودم را کرده ام و آينده پيش روي تو است. بيا اين چتر را بردار و خودت را نجات بده
پسر بچه گفت: احتياجي نيست. اون آقاهه که مي گفت باهوش ترين رئيس جمهور دنياست، با کوله پشتي مدرسه من پريد بيرون

|+| نوشته شده توسط MAFIA در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 5:56 |
 سوال از بوش

جورج بوش در بازديد از يک مدرسه ابتدايي، وارد يک کلاس مي شود و به بچه ها مي گويد که مي توانند هر سووالي دارند از او بپرسند يک پسر بچه دستش را بلند مي کند.
جورج بوش مي پرسد: اسمت چيه، کوچولو ؟

اسمم بيلي است و سه تا سووال دارم
سووال هايت را بپرس عزيزم .
اول، چرا سلاح کشتار جمعي در عراق پيدا نشد؟

دوم، چرا با وجود اينکه راي ال گوربيشتر بود، شما رئيس جمهور شديد؟
سوم، چرا بن لادن پيدا نشد؟
همان لحظه زنگ تفريح مي خورد و جورج بوش مي گويد که بعد از زنگ تفريح به سووال و جواب ادامه مي دهد. بعد از زنگ تفريح يک پسر بچه ديگر دستش را بلند مي کند .
جورج بوش از او مي پرسد: اسمت چيه، کوچولو؟

اسمم جاني است و پنج تا سووال دارم .
اول، چرا سلاح کشتار جمعي در عراق پيدا نشد؟

دوم، چرا با وجود اينکه راي ال گوربيشتر بود، شما رئيس جمهور شديد؟
سوم، چرا بن لادن پيدا نشد؟
چهارم، چرا زنگ تفريح بيست دقيقه زودتر خورد؟
پنجم، بيلي کجاست؟

|+| نوشته شده توسط MAFIA در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 12:15 |
 سياست آمريكايي

اول سلااااااام بعده ۱ ماه غیبت    خوووب حالا اومدم جبران کنم.اولین پستو امروز میزارم.اگه خوشتون اومد میگید تا از این تیپیا بازم بزارم خلاصه.

يکي به پسرش مي گه مي خواهم برايت زن بگيرم. پسر مي گه نه حالا باشه
ميگه : دختر بيل گيتسه ! نمي خواهي ؟ پسر لبخند ميزنه و ميگه : باشه
!
بعد ميره پيش بيل گيتس و مي گه :دخترتو عروس نمي کني؟ مي گه نه
!
ميگه : پسر من معاون رييس جمهوره ها ! بيل گيتس لبخند مي زنه و ميگه :باشه
!
بعد ميره پيش رييس جمهور ميگه : معاون نمي خواي ! ميگه نه
!
ميگه : اگه داماد بيل گيتس باشه چطور ! رييس جمهور لبخند مي زنه و ميگه :باشه
…..

|+| نوشته شده توسط MAFIA در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 ساعت 16:26 |
 اینم اون یکیش
بیا.نگا کن تورو خدا.کلآ ۲ تا شركت داشتيم كه با نوشابه هاشون به شوق وافر مي رسيديم كه اينم آخرش. 

اما جدآ نگا كن.اون از پپسي اينم از كوكاكولا.تو عكس همه چيز كاملآ مشهوده ديگه.اگه آرم شركتو توي آينه ببينين با كمي دقت متوجه جمله اي ميشيد:  لا محمد لا مكه

                             

|+| نوشته شده توسط MAFIA در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 13:59 |
 اینم یه آپه دیگه فقط به خاطر یه نفر که ازم درخواست کرده بود
خوب . اول سلاااام بعده این چن وقتی که نبودم.دوم خجالت بکشین.به تعداد نظرها نگاه کنین.همینجوری میاین تو و بدونه نظر در میرین؟ حیفه والا     آینم پست سوم تو اين ماه. يه چيستانه ولي به مختون فشار نياريد.راستيتش اول ميخواستم سوالو بذارم شما بجوابين اما بعد پشيمون شدم بنا به دلايلي

 

                                                                 سوال

 

ده تا پرنده نشسته بودند روي سيم برق يه شکارچي مياد يه

تير ميزنه به يکيشون چند تا پرنده روي سيم باقي ميمونند ؟

 

جواب

بستگي به مليت پرنده ها داره

آمريكايي: پرنده دومي شيش لولش درمياره يه فحش ناموسي ميده و شكارچي رو ميكشه و باقي پرنده ها ليوان مشروبشون رو ميخورند و سري تكون ميدند

چيني: سه تا از پرنده ها فرار ميكنن و در يك گوشه خودشون توليد انبوه پرنده راه ميندازن و شيش تاي باقيمانده در يك چشم بهم زدن توسط هنرهاي رزمي شكارچي رو به شيش قسمت مساوي تقسيم ميكنند

 

انگليسي: يكي از پرنده ها خودشو ميزنه به زخمي بودن و ميندازه رو زمين و خودشو خيلي مظلوم نشون ميده و بعد بقيه پرنده ها از فرصت استفاده ميكنن ميرن به زن شكارچي ميگن كه شكارچي مذبور داراي سه همسر و تعداد نامتنابهي بچه است، در نهايت پس از چند روز شكارچي توسط زنش و در خواب به قتل ميرسه

عرب: پرنده دوم تا هفتم از ترس شلوارشون زرد ميشه و پس از چند لحظه سكته ميكنن ميميرن، دو تاي باقيمونده سريع ميرن پولاشونو ورميدارن ميرن خودشون يه تير برق ميخرن و تا آخر عمر بدون ترس بالاش زندگي ميكنن

اسپانيايي: پرنده دوم گيتار دستش ميگيره و حواس شكارچي رو پرت ميكنه ، سومي و چارمي ميرن گاو همسايه رو صدا ميكنن و پنجمي يه پارچه قرمز آويزوون ميكنه روي شلوار شكارچي و گاو ميزنه يارو رو لت وپار ميكنه و در نهايت پنج تاي باقيمانده كلاهاشونو ميندازن هوا و ميگن: هووولي

ايراني: ابتدا نيم ساعت ميگذره و هيچكس نه متوجه افتادن رفيقشون ميشه و نه اصلاً صداي گلوله رو ميشنوه چون همشون داشتن راجع به قسمت اخر نرگس بحث ميكردندبعد دو تاشون ميرن زير جسد پرنده رو ميگيرن سريعاً مراسم سوم و هفتم باشكوهي براش ميگيرن و براش مقبره بزرگي ميسازن و بعد از يكي دو ماه ميگن كه بياييد فكري كنيم كه ديگه شكارچي ما رو نزنه و بعد از دو سال جلسات پياپي به اين نتيجه ميرسن كه اصلاً شكارچي مقصر نبوده و تقصير انگليسيها بوده كه دوستشون تير خورده چون در همون لحظه در يكصد كيلومتري اونجا يك انگليسي داشته دماغشو پاك ميكرده بنابراين يك شب شكارچي رو دعوت ميكنن خونشون و براش سوپ پرنده درست ميكنن و از اينكه دوستشون در مسير گلوله او بوده ازش معذرت ميخوان و قول ميدن هر هفته يكي از خودشون رو براي شكار شخصاً خدمت شكارچي برسه حتماً ميپرسيد كه شكارچي تو اون نيم ساعت اوليه داشته چيكار ميكرده حدستون كاملاً درسته چون حادثه مذكور در ايران رخ ميداد تفنگ بعد از اولين شليك منفجرميشه و طرف در اين مدت داشته تلاش ميكرده با موبايلش كه آنتن نميداد با اورژانس تماس بگيره بيان سراغش كه بعد از نيم ساعت موفق ميشه تماس بگيره ولي آمبولانس دير مياد و شكارچي ما هسته هاشو از دست ميده

|+| نوشته شده توسط MAFIA در جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت 16:47 |
 دختر ها و پسر ها چگونه نیمرو درست می کنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دخترها

توی ماهيتابه روغن ميريزن
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن

  پسرها

توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن
توی ماهيتابه روغن ميريزن
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
چند تا فحش ميدن
دنبال كبريت ميگردن
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد!
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن
دنبال نمكدون ميگردن
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
نمكدون رو پر از نمك ميكنن
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون
سريع برميگردن توی آشپزخونه
تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن
ماهيتابه رو ميندازن توی سينك
دنبال ظرفهای مسی ميگردن
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

|+| نوشته شده توسط MAFIA در جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 15:10 |
 علت قبول نشدن در كنكور ؟!!!!!!!!!!!!!!!

 اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز است.

در حالي كه:

1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط

براي استراحت است

به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني

است كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق

 براي يك فرد نرمال مشكل است.

بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.

3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است

 كه جمعا" 122 روز ميشود. بنابراين 141 روز باقي ميماند.

4) اما سلامتي جسم و روح روزانه

1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود.

 پس 126 در روز باقي ميماند.

5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن

 غذا لازم است كه در كل 30 روز ميشود.

 پس 96 روز باقي ميماند.

6) 1 ساعت در روز براي گفتگو و تبادل

 افكار به صورت تلفني لازم است.

چرا كه انسان موجودي اجتماعي است.

اين خود 15 روز است.

پس 81 روز باقي ميماند.

7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود

اختصاص ميدهند. پس 46 روز باقي ميماند.

8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست

كم 30 روز در سال هستند.

پس 16 روز باقي ميماند.

9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.

پس 6 روز باقي ميماند.

10) در سال حداقل 3 روز به بيماري

طي ميشود و 3 روز ديگر باقي است.

11) سينما رفتن و ساير امور شخصي

 هم 2 روز را در بر ميگيرند. پس 1 روز باقي ميماند.

12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.

چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!!

نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند

 اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد

وای واي‌واي‌واي‌وای/ تموم شد عشقو حالو شرو شور/ هيچی نخونديمو رسيد زمان کنکور/ شدم پشيمون غم شده عادت/ کجا رفيق کجا يه دوست کجا يه همدرد/ حالا وای وای واي‌واي‌واي‌وای/ حالا وای و...

|+| نوشته شده توسط MAFIA در جمعه هشتم تیر 1386 ساعت 15:2 |
 مناجات نامه که نیاز داشتی

|+| نوشته شده توسط MAFIA در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 ساعت 17:23 |